<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<?xml-stylesheet type="text/xsl" href="/posts/rss.xsl"?>
<rss version="2.0">
<channel>

<title>https://mehdiahmadian.loxblog.com</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com</link>
<description>دهانم پر از حرف است اما با دهان پُر هم نباید سخن گفت .</description>
<language>fa-ir</language>
<generator>loxblog.com</generator>
<copyright>loxblog.com</copyright>


<item>
<title>جوجه عقاب</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/جوجه-عقاب</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/جوجه-عقاب</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
کوه بلندي بود که لانه عقابي با چهار تخم، بر بلنداي آن قرار داشت.
زلزله اي کوه را به لرزه در آورد و باعث شد که يکي از تخم ها از دامنه کوه به پايين بلغزد.
بر حسب اتفاق آن تخم به مزرعه اي رسيد که پر از مرغ و خروس بود. مرغ و خروس ها مي دانستند که بايد از اين تخم مراقبت کنند و بالاخره هم مرغ پيري داوطلب شد تا روي آن بنشيند و آن را گرم نگهدارد تا جوجه به دنيا بيايد.
بالاخره جوجه عقاب متولد شد، جوجه عقاب مانند ساير جوجه ها پرورش يافت و طولي نکشيد که جوجه عقاب باور کرد که چيزي جز يک جوجه خروس نيست.  او زندگي و خانواده اش را دوست داشت اما چيزي از درون او فرياد مي زد که تو بيش از اين هستي.  تا اين که يک روز که داشت در مزرعه بازي مي کرد متوجه چند عقاب شد که در آسمان اوج مي گرفتند و پرواز مي کردند.
عقاب آهي کشيد و گفت: اي کاش من هم مي توانستم مانند آنها پرواز کنم. مرغ و خروس ها شروع کردند به خنديدن و گفتند: تو خروسي و يک خروس هرگز نمي تواند بپرد.  اما عقاب همچنان به خانواده واقعي اش که در آسمان پرواز مي کردند خيره شده بود و در آرزوي پرواز به سر مي برد.
اما هر موقع که عقاب از رويايش سخن مي گفت به او مي گفتند که روياي تو به حقيقت نمي پيوندد و عقاب هم کم کم باور کرد. بعد از مدتي او ديگر به پرواز فکر نکرد و مانند يک خروس به زندگي ادامه داد و بعد از سالها زندگي خروسي، از دنيا رفت.
تو هماني که مي انديشي،  هرگاه به اين انديشيدي که تو يک عقابي , آن زمان به دنبال رويا هايت برو و به ياوه هاي مرغ و خروسهاي اطرافت گوش نکن.
جوجه عقاب، اثر گابریل گارسیا مارکز]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>کاریکلماتور</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/کاریکلماتور-1</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/کاریکلماتور-1</guid>

<description><![CDATA[

&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
&nbsp;
آرایشگر مدعی شد که از او سرشناس تر کسی نیست.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp; طناب دار و صندلي به يك اندازه مقصرند.
&nbsp;
نقاش فقير، بر بومش خجالت مي کشيد.
&nbsp;
بعضي ها رو دست ندارند و بعضي ها زير دست.
&nbsp;
چون خودش کر بود فکر مي&nbsp;کرد مردم لال هستند.
&nbsp;
کشاورز عصبانی ، بادمجان را زیر چشم می کارد.
&nbsp;
بدون عينک تمام سازها را تار مي بينم.
&nbsp;
عجب زمانه اي شده! گذشت هم درگذشت.
&nbsp;
فقط حرف های استاد ریاضی حرف حساب بود .
&nbsp;
با يک ريال، دو ريال نمي&nbsp;توان سريال ساخت.
&nbsp;
بعضی&zwnj;ها دلشان گرم است و بعضی&zwnj;ها پشتشان.
&nbsp;
آسمان زیباست اما نباید بیش از حد سر به هوا بود.
&nbsp;
در دنیا یک چیز است که فقط به خاطر تو می تپد و آن قلب خودت است.
&nbsp;
زیر خط فقر خیلی شلوغ شده است.
&nbsp;
زیبایی اش را به لوازم آرایشی اش تبریک گفتم.
&nbsp;
کاش فردا همان دیروز آمده بود.
&nbsp;
براي روشن کردن منظورش همه چيز را به آتش کشيد.
&nbsp;
رشته سخن را به دست گرفت و کلاهي نو براي مردم بافت.
&nbsp;
&nbsp;&nbsp; ]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>همه چیز درباره صادق هدایت</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/همه-چیز-درباره-صادق-هدایت</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/همه-چیز-درباره-صادق-هدایت</guid>

<description><![CDATA[
در زندگی زخم&zwnj;هایی هست که مثل خوره روح را آهسته و در انزوا می&zwnj;خورد و می&zwnj;تراشد.
به ادامه مطلب بروید...

زندگی نامه صادق هدایت
صادق هدایت در سه شنبه ۲۸ بهمن ۱۲۸۱ در تهران متولد شد. پدرش هدایت قلی&zwnj;خان و نام مادرش زیور الملک است. جدّ اعلای صادق رضاقلی&zwnj;خان هدایت از رجال معروف عصر ناصری و صاحب کتاب&zwnj;هایی چون مجمع الفصحا و اجمل التواریخ بود. صادق کوچک&zwnj;ترین فرزند خانواده بود و دو برادر و سه خواهر بزرگ&zwnj;تر از خود داشت. (از برادرانش محمود خان، قاضی دیوان عالی کشور بود که در زمان نخست وزیری سپهبد رزم آرا، سمت معاون نخست وزیری را داشت. عیسی خان، سرلشکر و از رؤسای سابق دانشکده افسری بود. هر دو برادر در هنر و ادبیات دستی داشتند).
صادق هدایت در سال ۱۲۸۷ تحصیلات ابتدایی را در سن ۶ سالگی در مدرسهٔ علمیهٔ تهران آغاز نمود. در سال ۱۲۹۳ روزنامه دیواری ندای اموات را در مدرسه انتشار داد و دوره متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز نمود. ولی در سال ۱۲۹۵ به خاطر بیماری چشم&zwnj;درد مدرسه را ترک کرد و در سال ۱۲۹۶ در مدرسهٔ سن&zwnj;لویی که مدرسهٔ فرانسوی&zwnj;ها بود، به تحصیل پرداخت.به گفتهٔ خود هدایت اولین آشنایی&zwnj;اش با ادبیّات جهانی در این مدرسه بود و به کشیش آن مدرسه درس فارسی می&zwnj;داد و کشیش هم او را با ادبیّات جهانی آشنا می&zwnj;کرد. در همین مدرسه صادق به علوم خفیه و متافیزیک علاقه پیدا کرد. این علاقه بعدها هم ادامه پیدا کرد و هدایت نوشتارهایی در این مورد انتشار داد. در همین سال صادق اولین مقالهٔ خود را در روزنامهٔ هفتگی (به مدیریت نصراله فلسفی) به چاپ رساند و بعنوان جایزه سه ماه اشتراک مجانی دریافت نمود. همچنین همکاری&zwnj;هایی با مجله ترقی داشت. صادق در همین دوران گیاه&zwnj;خوار شده بود و به اصرار و پند بستگانش مبنی بر ترک آن وقعی نمی&zwnj;نهاد. در سال ۱۳۰۳، در حالی که هنوز مشغول تحصیل در مقطع متوسطه بود دو کتاب کوچک انتشار داد:&laquo;انسان و حیوان&raquo; که راجع به مهربانی با حیوانات و فواید گیاه&zwnj;خواری است و تصحیحی از رباعیات خیام با نام &laquo;رباعیات خیام&raquo; به همراه مقدمه&zwnj;ای مفصّل. در همین سال بود که صادق داستان &laquo;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>post</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/post-13</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/post-13</guid>

<description><![CDATA[






]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>مهم نیست چقدر امکانات در اختیار دارید</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/مهم-نیست-چقدر-امکانات-در-اختیار-دارید</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/مهم-نیست-چقدر-امکانات-در-اختیار-دارید</guid>

<description><![CDATA[
بدون ادامه مطلب]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>عکس های جالب2</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/عکس-های-جالب2</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/عکس-های-جالب2</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;



















&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>تصاویری که از زاویه و زمان جالب گرفته شده</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/تصاویری-که-از-زاویه-و-زمان-جالب-گرفته-شده-1</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/تصاویری-که-از-زاویه-و-زمان-جالب-گرفته-شده-1</guid>

<description><![CDATA[



&nbsp;



&nbsp;













]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>داستان عقاب</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/داستان-عقاب</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/داستان-عقاب</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
&nbsp; &nbsp; &nbsp; عمر عقاب از همه پرندگان نوع خود درازتر است.عقاب می تواند تا 70 سال زندگی کند. ولی برای اینکه به این سن برسد باید تصمیم دشواری بگیرد.زمانی که عقاب به 40 سالگی می رسد: چنگال های بلند و انعطاف پذیرش دیگر نمی توانند طعمه را گرفته را نگاه دارند.نوک بلند و تیزش خمیده و کند می شود.شهبال های کهن سالش بر اثر کلفت شدن پرها بهسینه اش می چسببند و پرواز برای عقاب دشوار می گردد. در این هنگام عقاب تنها دو گزینه در پیش روی دارد.یاباید بمیرد و یا آن که فرایند دردناکی را که 150 روز به درازا می کشد پذیرا گردد.
&nbsp; &nbsp; &nbsp; برای گذرانیدن این فرایند عقاب باید به نوک کوهی که در آنجا آشیانه دارد پرواز کند. در آنجا عقاب نوکش را آن قدر به سنگ می کوبد تا نوکش از جای کنده شود.پس از کنده شدن نوکش ٬ عقاب باید صبر کند تا نوک تازه ای در جای نوک کهنه رشد کند ٬ سپس باید چنگال 4 پیش را از جای برکند.زمانی که به جای چنگال های کنده شده ٬ چنگال های تازه ای در آیند ٬ آن وقت عقابل شروع به کندن همه پرهای قدیمی اش می کند. سرانجام ٬ پس از 5 ماه عقاب پروازی را که تولد دوباره نام دارد آغاز کرده&nbsp;و30 سال دیگر زندگی می کند.
  چرا این دگرگونی ضروری است؟ بیشتر وقت ها برای بقا ٬ ما باید فرایند دگرگونی را آغاز کنیم. گاهی وقت ها باید از خاطرات قدیمی ٬ عادتهای کهنه و سنتهای گذشته رها شویم. تنها زمانی که از سنگینی بارهای گذشته آزاد شویم می توانیم از فرصت&zwnj;های زمان حال بهره مند گردیم.
&nbsp;]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>بلند پرواز باشید</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/بلند-پرواز-باشید</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/بلند-پرواز-باشید</guid>

<description><![CDATA[
وقتی باران میبارد همه ی پرندگان به سوی پناهگاه پرواز میکنند بجز عقاب که برای دور شدن از باران دربالای ابر ها به پرواز در می آیند.

مشکلات برای همه وجود دارد اما طرز برخورد با آن هاست که باعث تفاوت میگردد.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


<item>
<title>چند جمله زیبا</title>
<link>https://mehdiahmadian.loxblog.com/چند-جمله-زیبا</link>
<guid>https://mehdiahmadian.loxblog.com/چند-جمله-زیبا</guid>

<description><![CDATA[
&nbsp;
چه زیبا می گفت مترســـــک :وقتـــــی نمیشود رفــــــــــت ...همین یک پا هم اضافیــــست 
بازي حكم، بهم ياد داد وقتي تكي حتي از شاه هم سرتري ...
&nbsp;آرزو های من خیلی بی حیان چون هیچ کدوم جامه ی عمل نمی پوشن &hellip;!
از کسانی که با من موافق بودند ، چیزی نیاموختم.
زندگانی...یا...زندمانی
بعضی ها خوب حرف می زنند و بعضی ها حرف خوب می زنند. 
درد را از هر سو نوشتم درد شد. 


 
بيشتر ما در قيد حياتيم و در بند زندگي.
&nbsp;
آخرين سفر ماهي، تور صياد است.]]></description>

<pubDate>Thu, 25 Jun 2026 20:38:45 +0330</pubDate>
</item>


</channel>
</rss>

